آيه هاي دلنشين

حرفهایت چه به دل میشنید خداااااااا....
 
دل‌دادگي به كار
ساعت ٤:۳۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٧ آذر ۱۳۸٥ : توسط : در پی او ...

01 ره‌بر ِ درستي بايد برابر ِ نخستين بنيادهاي زندگاني، با كسي كه دروغ‌كار يا راست‌كار است يا نيكي‌هايش با بدي آميخته است، با داد و دادگري رفتار كند.

02 كسي كه با انديشه و گفتار و كردار، دروغ‌كاري را در كارهايش ناكام مي‌سازد يا كسي را كه پيشش آيد، نيكي مي‌آموزد و راه مي‌نمايد، در باور ِ خود به پيش مي‌رود و از خوشنودي ِ خداي دانا بهره‌مند مي‌گردد.

03 خدايا، كسي كه با راست‌كاران به‌ترين رفتار مي‌كند، خواه آنان از خانه باشند، خواه از آبادي، خواه از انجمن ِ دوستي جهاني يا با كوشش‌هاي خود جهان را پيش مي‌برد، او با راستي و منش ِ نيك زندگاني مي‌كند.

04 اي مزدا، منم آن كسي كه با اين نيايش‌هاي انديشه‌انگيز ِ خود، ناآگاهي و كج‌انديشي را درباره‌ي تو، بدانديشي را در خانواده، دروغ و آزار را در ميانِ مردم ِ آبادي، نكوهش و سرزنش را از انجمن ِ دوستي، و بدترين انديشه را از پهناي جهان پاك مي‌سازم.

05 اينك من سروش، آن آواي دروني تو را كه از همه آواهاي شنيدني رساتر است، فراز مي‌خوانم تا به آرمانِ خو برسم و زندگاني درازي را بيابم و به شهرياريِ منش ِ نيك در آمده، بر راهِ راستِ راستي گام بزنم و به جاي‌گاهي برسم كه خداي دانا مي‌باشد.

06 منم آن نيايش‌گر ِ راستين كه از راهِ راستي و با به‌ترين دانش و بينش ِ خود، تو را در مي‌يابم و با انديشه در سرن مي‌خواهم راي‌زن و راه‌نمايي براي مردم ِ آباد باشم. پس اي خداي دانا، مي‌خواهم تو را ببينم و با تو هم‌سخن بشوم.

07 اي به‌تر از همه، اي خداوندِ خرد، به سوي من بيا و خود را از پرتو ِ راستي و منش ِ نيك به من بنما تا آراي من بيرون از انجمن ِ مغان نيز به گوش ِ همه برسد. پاسخ ِ نماز و نيايش ِ ما را در ميانِ همه‌ي ما آشكار ساز.

08 اي دانا، خواست‌هاي مرا كه از راهِ انديشه‌ي نيك انجام مي‌دهم، ببين. نيايش و ستايش ِ خدايي چون تو را از راهِ راستي و درستي به جاي مي‌آورم. مرا پابرجايي را براي جاوداني و استواري را براي رسايي ارزاني دار.

09 اي خداي دانا، اين انديشه از تست كه اين دو (رسايي و جاوداني) راستي و درستي را بيافزايد. اين دو آماج ِ آسايش و خوشي مي‌باشند كه مي‌توان با آن‌ها به به‌ترين منش رسيد. از پيش‌رفتِ اين دو است كه روان‌ها با هم سازگار مي‌گردند.

10 اي مزدا، همه‌ي كساني را بودند و هستند و خواهند بود، از روي مهر ِ خود، از خوبي‌هاي زندگاني بهره‌مند ساز و از راهِ منش ِ نيك و شهرياري و راستي، به تن‌درستي ما بيافزا.

11 اي خداي دانا، اي تواناترين و اي آرامش، اي راستي جهان‌افزا، و اي منش ِ نيك، اي شهريار، به من گوش دهيد. هنگامي كه به هر كس بهره‌اش را مي‌دهيد، بر من نيز بخشايش كنيد.

12 خدايا، دلم را برانگيز و از آرامش توانايي‌ام بخش. از افزاينده‌ترين خردِ خويش، اي مزدا، پاسخ به نيايش‌هايم ده. از راستي نيروي فراوانم فرما و از منش ِ نيك شادي‌ام ارزاني دار.

13 اي خدايي كه همه چيز را مي‌بيني، ياري‌ام كن و با مهرباني بي‌مانندِ خود كه از شهرياريِ تو سرچشمه مي‌گيرد و از نيكي‌هاي منش ِ نيك بر مي‌خيزد، مرا بنواز و از راهِ آرامش ِ روزافزون، وجدانم را به راستي آگاه ساز.

14 اينك زرتشت تن و روان و چكيده‌ي انديشه‌ي نيك و كردار و گفتار و همه نيروي خود را كه از راهِ راستي و از آواي دروني دريافته است، به خداوندِ خرد، پيش‌كش مي‌دارد.

 

سرود ششم گاتها

 

http://paarsimaan.com/index.php?option=com_content&task=view&id=22&Itemid=28

 

 


 
 
ساعت ۱۱:۱٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٤ آذر ۱۳۸٥ : توسط : در پی او ...

اللّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُواْ يُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّوُرِ

وَالَّذِينَ كَفَرُواْ أَوْلِيَآؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُم

مِّنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ أُوْلَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ

هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ ﴿257﴾

***

خداوند سرور كسانى است كه ايمان آورده‏اند

 آنان را از تاريكيها به سوى روشنايى به در مى‏برد

و[لى] كسانى كه كفر ورزيده‏اند سرورانشان

[همان عصيانگران=] طاغوتند

 آنان را از روشنايى به سوى تاريكيها به در مى‏برند

آنان اهل آتشند كه خود در آن جاودانند (257)

سوره بقره


 
آخرين نكته اي كه مايلم بنويسم اينست:
ساعت ٤:٤۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٠ آذر ۱۳۸٥ : توسط : در پی او ...

...

۵

خود را امتحان كنيد!

آيا مسيحي واقعي هستيد؟

آيا از امتحان ايمان، سربلند بيرون خواهيد آمد؟

آيا حضور و قدرت مسيح را در وجودتان روز بروز بيشتر حس ميكنيد يا اينكه فقط در ظاهر مسيحي هستيد؟

...

۷

دعاي من اين است كه شما زندگي پاكي داشته باشيد، نه براي آنكه مردم ما را تحسين كنند كه مريداني چون شما داريم، بلكه براي آنكه خودتان سرافراز گرديد. حال اگر مردم نيز ما را بحساب نياوردند، مهم نيست.

۸

وظيفه ما اين است كه همواره پشتيبان راستي و درستي باشيم، نه مانع آن.

۹

راضي هستيم ضعيف بمانيم اما شما قوي باشيد.

بزرگترين آرزو و دعاي ما اينست كه شما در ايمان مسيحي به حد كمال برسيد

...

۱۱

آخرين نكته اي كه مايلم بنويسم اينست:

شاد باشيد

در مسيح رشد كنيد

به آنچه گفته ام عمل نماييد

در صلح و صفا زندگي كنيد

خدا كه سرچشمة محبت و آرامش است با شما باشد!

...

دوم قرنتيان (نامه دوم پولس به مسيحيان قرنتس)

 


 
يک آيه امروز...
ساعت ۱٢:۳٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٧ آذر ۱۳۸٥ : توسط : در پی او ...

 

فَإِذَا مَسَّ الْإِنسَانَ ضُرٌّ دَعَانَا

 ثُمَّ إِذَا خَوَّلْنَاهُ نِعْمَةً مِّنَّا قَالَ إِنَّمَا أُوتِيتُهُ عَلَى عِلْمٍ

 بَلْ هِيَ فِتْنَةٌ وَلَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لَا يَعْلَمُونَ ﴿49﴾

و چون انسان را آسيبى رسد ما را فرا مى‏خواند

سپس چون نعمتى از جانب خود به او عطا كنيم

 مى‏گويد تنها آن را به دانش خود يافته‏ام

 نه چنان است‏بلكه آن آزمايشى است

ولى بيشترشان نمى‏دانند (49)

 

سوره زمر

 

 


 
طبیب جمله علتها
ساعت ٧:٥٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳ آذر ۱۳۸٥ : توسط : در پی او ...

 

چنین گفت مهاتما:

ای عشق ای عشق

تو نباشی جان جهان فسرده است

غمناک ترین چیز در جهان هم عشق است

عشق زاییده مستی است

عشق زاینده هشیاری است

عشق تسلای تنهایی است

عشق پادزهر مرگ است

خواهر مرگ است

سرنوشت عشق و مرگ با هم و در هم سرشته شده است

ای انسان تو از عشق ذره ای بیش درک نکرده ای

عشق را نتوان شناخت

شب را با روز می توان فهمید

شیشه را با سنگ

آتش را با آب

و عشق را جز با عقل نتوان فهمید

آدمی عقل را دشمن زندگی می داند

خداوند ترا عقل و اختیار دده است

شاهد و ساقی در دستت

عقل را بجو

تا عشق را دریابی

عقل را به صلیب کشیده اید

عشق از شما گریخته

ای چت (بی عقل) !

بر هوای نفسانی خود نام عشق نگذار

عشق بر کوه تجلی کرد کوه از هم درید

عشق مطرب جهان است

هستی را عشق به ترقص کشانده است

در درون انسان نیز عشقی و طربی نهفته است

با مطرب عشق به «ساز»

تو با عشق «نی» می شوی

نایی از نی تو حکایت خواههد کرد

صدایت صدای اهورایی

ای خردمند رها کن عشق های صورتی

تو چرا وابسته هر صورتی!

عشق بازی با دو معشوقه بد است

مذهب عاشق ز مذهب ها جداست

عشق اسطرلاب اسرار خداست

عاشقان در عدن خیمه بر افراشته اند

غذای جان عشق است

زندگی یعنی محبت....

 

سرود نهم از کتاب اوپانیشاد

 

 

مرحبا ای عشق خوش سودای ما

ای طبیب جمله علتهای ما

ای دوای نخوت و ناموس ما

ای تو افلاطون و جالینوس ما

جسم خاک از عشق بر افلاک شد

کوه در رقص آمد و چالاک شد

...

مولانا – لب لباب مثنوی- عین ثالث- ص: 389

 


 
از قرآن بشنويم
ساعت ۱:٢۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۱ آذر ۱۳۸٥ : توسط : در پی او ...

 

اللّهُ لاَ إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ لاَ تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلاَ نَوْمٌ لَّهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الأَرْضِ مَن ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلاَ يُحِيطُونَ بِشَيْءٍ مِّنْ عِلْمِهِ إِلاَّ بِمَا شَاء وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ وَلاَ يَؤُودُهُ حِفْظُهُمَا وَهُوَ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ

خداست كه معبودى جز او نيست زنده و برپادارنده است نه خوابى سبك او را فرو مى‏گيرد و نه خوابى گران آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است از آن اوست كيست آن كس كه جز به اذن او در پيشگاهش شفاعت كند آنچه در پيش روى آنان و آنچه در پشت‏سرشان است مى‏داند و به چيزى از علم او جز به آنچه بخواهد احاطه نمى‏يابند كرسى او آسمانها و زمين را در بر گرفته و نگهدارى آنها بر او دشوار نيست و اوست والاى بزرگ

لاَ إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ قَد تَّبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِن بِاللّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىَ لاَ انفِصَامَ لَهَا وَاللّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ

در دين هيچ اجبارى نيست و راه از بيراهه بخوبى آشكار شده است پس هر كس به طاغوت كفر ورزد و به خدا ايمان آورد به يقين به دستاويزى استوار كه آن را گسستن نيست چنگ زده است و خداوند شنواى داناست

 

اللّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُواْ يُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّوُرِ وَالَّذِينَ كَفَرُواْ أَوْلِيَآؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ أُوْلَـئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ

خداوند سرور كسانى است كه ايمان آورده‏اند آنان را از تاريكيها به سوى روشنايى به در مى‏برد و[لى] كسانى كه كفر ورزيده‏اند سرورانشان [همان عصيانگران=] طاغوتند كه آنان را از روشنايى به سوى تاريكيها به در مى‏برند آنان اهل آتشند كه خود در آن جاودانند

 

قرآن کريم - سوره بقره – آيه 255 تا 257

 

 


 
بزرگترين دستور خدا
ساعت ٧:٤٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٧ آذر ۱۳۸٥ : توسط : در پی او ...

 

25 روزي يكي از علماي دين كه ميخواست اعتقادات عيسي را امتحان كند، از او پرسيد: "استاد، انسان چه بايد بكند تا حيات جاوداني را بدست بياورد؟"

26 عيسي به او گفت: "در كتاب تورات، در اين باره چه نوشته شده است؟"

27 جواب داد: "نوشته شده كه خداوند، خداي خود را با تمام دل، با تمام جان، با تمام قوت و با تمام فكرت دوست بدار. همسايه ات را نيز دوست بدار، همانقدر كه خود را دوست ميداري!"

28 عيسي فرمود: "بسيار خوب، تو نيز چنين كن تا حيات جاوداني داشته باشي."

29 اما او چون ميخواست سوال خود را موجه و بجا جلوه دهد، باز پرسيد: "خوب، همسايه من كيست؟"

30 عيسي در جواب، داستاني تعريف كرد و فرمود:  "يك يهودي از اورشليم، به شهر اريحا ميرفت. در راه بدست راهزنان افتادن ايشان لباس و پول او را گرفتند و او را كتك زده، نيمه جان كنار جاده انداختند و رفتند.

31 از قضا، كاهني يهودي از آنجا ميگذشتن وقتي او را كنار جاده افتاده ديد، راه خود را كج كرد و از سمت ديگر جاده رد شد

32 سپس يكي از خادمان خانه خدا از راه رسيد و نگاهي به او كردن اما او نيز راه خود را در پيش گرفت و رفت.

33 آنگاه يك سامري آمد (يهودي ها و سامري ها، با يكديگر دشمني داشتند). وقتي آن مجروح را ديد، دلش به حال او سوخت،

 34 نزديك رفت و كنارش نشست، زخمهايش را شست و مرهم ماليد و بست. سپس او را بر الاغ خود سوار كرد و به مهمانخانه اي برد و از او مراقب نمود.

35 روز بعد، هنگامي كه آنجا را ترك ميكرد،  مقداري پول به صاحب مهمانخانه داد و گفت: از اين شخص مراقبت كن و اگر بيشتر از اين خرج كني، وقتي برگشتم پرداخت خواهم كرد!

36 حال به نظر تو كداميك از اين سه نفر، همسايهء آن مرد بيچاره بود؟

37 جواب داد، آنكه به او ترحم نمود و كمكش كرد

عيسي فرمود: "تو نيز چنين بكن"

انجيل لوقا / 11

 


 
بگو ...
ساعت ٢:٢٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۳ آذر ۱۳۸٥ : توسط : در پی او ...

 

 

بگو اى بندگان من كه ايمان آورده‏ايد از پروردگارتان پروا بداريد براى كسانى كه در اين دنيا خوبى كرده‏اند نيكى خواهد بود و زمين خدا فراخ است بى‏ترديد شكيبايان پاداش خود را بى‏حساب [و] به تمام خواهند يافت

سوره زمر

 

قُلْ يَا عِبَادِ الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا رَبَّكُمْ لِلَّذِينَ أَحْسَنُوا فِي هَذِهِ الدُّنْيَا حَسَنَةٌ وَأَرْضُ اللَّهِ وَاسِعَةٌ إِنَّمَا يُوَفَّى الصَّابِرُونَ أَجْرَهُم بِغَيْرِ حِسَابٍ ﴿10﴾