آيه هاي دلنشين

حرفهایت چه به دل میشنید خداااااااا....
 
شکر در مصيبت
ساعت ٧:۱٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۱ آذر ۱۳۸٤ : توسط : در پی او ...

سلام...

كليك تك تكتون به چشم... رد پاي نگاهتون اينجا گلباران عطر محمدي است... حسش ميكنيد...؟ ... يك چيز ديگر بگويمتان ... شما ناشنيده بگيريد... ولي... هركسي براي آيه هاي دلنشين قدمي ... كليكي...نگاهي... آهي... دعايي...  هرچه مايه بگذارد چند برابر به آن باز خواهد گشت... اين را من تنها نميگويم... ...  ...

و اما حكايت امروز...

قبلش اما : بعضي لطف كرده اند و ما را قابل نظر وانتقاد دانسته اند و به كوتاهي حكايتها و بلندي آيات خرده گرفته اند...

با احترام پر رنگ و هميشگي به نظر اين عزيزان، بايد بگويم ... اينجا وبلاگ آيه هاي دلنشين است نه حكايتهاي دلنشين... و حكايتهاي گلستان سعدي تا مدتي قرار است فقط بهانه اي باشد براي زمزمه و مرور آيه هاي دلنشين كتاب آسماني مان...

و من در مرور اين طرح جديد چقدر ارادتم به جناب سعدي بيشتر شده است – كه پيداست جميع آيات در ذهنش حك شده بوده است كه ميتوانسته چنان معاني و مفاهيم چندين آيه را در دو خط يا دو بيت شعر خلاصه كند... – و بالاتر از آن... تازه فهميده ام چقدر ميتوانسته ام رشد كنم و بزرگ باشم و به خودم ظلم كرده ام...

همه مان... فكرش را بكنيد... به راستي همه ما آيا آنقدر كه ميتوانيم بزرگ باشيم ... هستيم؟ .... هستيم؟!؟ ... يا اسير احساسات حقير... حرفهاي كوچك... قضاوتهاي نادرست و اعمال و رفتار و گفتار  سطح پايين هستيم؟... و يا احياناً به جاي بزرگ شدن خودمان سعي در كوچك كردن اين و آن داريم... ها؟...

سعدي عجيب مجال تفكر به ذهنها ميدهد ... عجيب... و انگار گويي ميگويد به همه ما :

قدر خويش را پيدا كن... تو ميتواني بزرگتر از اين ها فكر كني... عمل كني... باشي! به معناي واقعي بودن...

خويش را پيدا كنيم... باشيم... آنگونه كه شايسته بودنمان است...

..

و اما حكايت امروز...

 

حكايتي از گلستان سعدي

پارسايي را ديدم بركنار دريا كه زخم پلنگ داشت و به هيچ دارويي به نمي شد .مدتها درآن رنجور بود و شكر خداي عزوجل علي الدوام گفتي.
 پرسيدندش كه شكر چه مي گويي ؟
گفت شكر آنكه به مصيبتي گرفتارم نه به معصيتي .

گر مرا زار بكشتن دهد آن يار عزيز     تا نگويي كه در آن دم غم جانم باشد

گويم از بنده مسكين چه گنه صادر شد    كو دل آزرده شد از من غم آنم باشد ...

 

و اما آيه هاي انتخابي در رابطه با اين حكايت ...

اول اجازه بدهيد اين حقيقت براي همه ما جا بيفتد و با تمام وجودمان باور كنيم كه خودمان تاثيرگذار در اتفاقات ناخوشایند روزانه و زندگي و سرنوشت خود هستيم...

 

 

 

 

جزء 25 سوره الشورى آيه 30


 

وَمَا أَصَابَكُم مِّن مُّصِيبَةٍ فَبِمَا كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ وَيَعْفُو عَن كَثِيرٍ

هر مصيبتى به شما رسد بخاطر اعمالى است كه انجام داده‏ايد، و بسيارى را نيز عفو مى‏كند!

 

******

 

جزء 4 سوره آل عمران آيه 165


قُلْتُمْ أَنَّى هَـذَا قُلْ هُوَ مِنْ عِندِ أَنْفُسِكُمْ

 

گفتيد: اين مصيبت از كجاست‏؟! بگو: از ناحيه خود شماست!

 

******

 

جزء 5 سوره النساء آيه 79


 

مَّا أَصَابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللّهِ وَمَا أَصَابَكَ مِن سَيِّئَةٍ فَمِن نَّفْسِكَ

 

[آرى‏،] آنچه از نيكيها به تو مى‏رسد، از طرف خداست‏؛

 

و آنچه از بدى به تو مى‏رسد، از سوى خود توست‏.

 

 

 

 

خوب...  حالا سوال :

 

در مقابل بدي و مصيبتي كه در اثر اعمال خودمان به ما ميرسد بايد چه كرد؟

 

 جواب :

 

اول بايد غم نخورد :

 

 

جزء 4 سوره آل عمران آيه 153


 

لِّكَيْلاَ تَحْزَنُواْ عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَلاَ مَا أَصَابَكُمْ

 

وَاللّهُ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ

 

اين بخاطر آن بود كه ديگر براى از دست رفتن [غنايم جنگى‏] غمگين نشويد،

 

و نه بخاطر مصيبت‏هايى كه بر شما وارد مى‏گردد.

 

و خداوند از آنچه انجام مى‏دهيد، آگاه است‏.

 

*******

 

بعد بايد صبر كرد :

 

 

جزء 17 سوره الحج آيه 35


 

الَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ

 

وَالصَّابِرِينَ عَلَى مَا أَصَابَهُمْ

 

وَالْمُقِيمِي الصَّلَاةِ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ

 

همانها كه چون نام خدا برده مى‏شود، دلهايشان پر از خوف [پروردگار] مى‏گردد؛

 

و شكيبايان در برابر مصيبتهايى كه به آنان مى‏رسد؛

 

 و آنها كه نماز را برپا مى‏دارند، و از آنچه به آنان روزى داده‏ايم انفاق مى‏كنند.

 

*******

یا

 

جزء 21 سوره لقمان آيه 17


 

يَا بُنَيَّ أَقِمِ الصَّلَاةَ وَأْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَانْهَ عَنِ الْمُنكَرِ

 

 وَاصْبِرْ عَلَى مَا أَصَابَكَ إِنَّ ذَلِكَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ

 

پسرم‏! نماز را برپا دار، و امر به معروف و نهى از منكر كن‏،

 

و در برابر مصايبى كه به تو مى‏رسد شكيبا باش كه اين از كارهاى مهمّ است‏!

 

*******

 

اما ببينيد سعدي از صبر كردن و غم نخوردن حرفي نميزند... بلكه فراتر رفته و ميگويد :

شكر در مقابل مصیبت... آنهم علی الدوام...

چرا؟

- شاید چون زیباترین نوع صبر کردن ... صبر همراه با شکر است...

- شاید این فقط یک کنایه عاشقانه است ... به کسانی که در برابر مصیبتهایشان گله میکنند (که به گفته حضرت علی گله از مصیبت گله از خداوند است...) ... شاید سعدی میخواهد به منی که وقتی یک مصیبت یا اتفاق کوچک برایم می افتد بنای گله گذاری از خداوند را میگذارم ... بگوید :  کریمان  جان فدای دوست کردند ... سگی بگذار ما هم مردمانیم...

میخواهد بگوید ببین این پارسای قصه من ... نه تنها گله نمیکند که شکر میکند ... نه تنها غصه جان و مالش را نمیخورد که ببین چه غم عاشقانه ای دارد:

 

گويم از بنده مسكين چه گنه صادر شد  

 كو دل آزرده شد از من... غم آنم باشد ...

تو هم یاد بگیر ... اینگونه عاشقی کن...

-         و شاید هم این شکر یک ترفند است که سعدی به من و توی سودازده - که همه چیز زندگیمان را باخته ایم ... – یاد می دهد ...  یادمان میدهد تاجری که همه چیز خود را باخته است اینطور از صفر شروع میکند ... شکر میکند ... شکر میکند ... شکر میکند ... و این شکر همان اندک نعمتش را زیاد و زیادتر میکند ...

 

جزء 13 سوره ابراهيم آيه 7


 

لَئِن شَكَرْتُمْ لأَزِيدَنَّكُمْ وَلَئِن كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِي لَشَدِيدٌ

 

اگر شكرگزارى كنيد، [نعمت خود را] بر شما خواهم افزود؛

 

و اگر ناسپاسى كنيد، مجازاتم شديد است‏!

... 

این هم از فایده و نتیجه ء شکر نعمت... ولی سعدی در این حکایت پا فراتر گذاشته و از شکر در مصیبت سخن گفته است...

راستش را بخواهی این مضمون شکر در مصیبت را در هیچ آیه یا حدیثی پیدا نکردم. میدانم هست ولی من پیدا نکردم... و خواهش میکنم شما که میدانید بگویید تا اضافه کنیم به این مجموعه ...

الا اين يکی :

اللهم لک الحمد حمد الشاکرين لک علی مصابهم.... الحمد لله علی عظيم رزيتی....

(زيارت عاشورا.... فدای حسين که هميشه و همه جا سر آمد تمام معانی است... )

 

اما اکنون که حرف شکر به میان آمد این چند آیه هم اضافه کنم تا بحث شکر نعمت کامل تر شود...

شکر ما چه فایده ای برای خدایمان دارد؟... اگر شکر نکنیم چه میشود...؟  و اصلا شکر یعنی چه.... ؟

جزء 21 سوره لقمان آيه 12


 

وَمَن يَشْكُرْ فَإِنَّمَا يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَمَن كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ حَمِيدٌ

 

هر كس شكرگزارى كند، تنها به سود خويش شكر كرده‏؛

 

 و آن كس كه كفران كند، [زيانى به خدا نمى‏رساند]؛ چرا كه خداوند بى‏نياز و ستوده است‏.

 

*******

 

 جزء 19 سوره النمل آيه 40

 

وَمَن شَكَرَ فَإِنَّمَا يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَمَن كَفَرَ فَإِنَّ رَبِّي غَنِيٌّ كَرِيمٌ

 

و هر كس شكر كند، به نفع خود شكر مى‏كند؛ و هر كس كفران نمايد

 

 [بزيان خويش نموده است‏، كه‏] پروردگار من‏، غنىّ و كريم است‏!

 

*******

 

جزء 5 سوره النساء آيه 147


مَّا يَفْعَلُ اللّهُ بِعَذَابِكُمْ إِن شَكَرْتُمْ وَآمَنتُمْ وَكَانَ اللّهُ شَاكِرًا عَلِيمًا

 

خدا چه نيازى به مجازات شما دارد اگر شكرگزارى كنيد و ايمان آوريد؟ خدا شكرگزار و آگاه است‏.

 

[اعمال و نيّات شما را مى‏داند، و به اعمال نيك‏، پاداش نيك مى دهد.]

 

*******

باز هم میگویم :

سعدي عجيب مجال تفكر به ذهنها ميدهد ... عجيب...

حرف تازه ای نیست اما : التماس دعای مخصوص...

 

خجالت زده دست تهی اما مشتاقم

نگاه و لبخندتان به چشم و جان

«بانو سادات»