آيه هاي دلنشين

حرفهایت چه به دل میشنید خداااااااا....
 
کلمه آغاز
ساعت ۸:٤٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱ خرداد ۱۳۸٥ : توسط : در پی او ...

در ازل،پيش از آنکه چيزي پديد آيد،«کلمه» وجود داشت و نزد خدا بود.

او همواره زنده بوده ،و خود او خداست.

هر چه هست،به وسيله ي او آفريده شده

و چيزي نيست که آنرا نيافريده باشد.

زندگي جاويد در اوست و اين زندگي به تمام مردم نور مي بخشد.

او همان نوري است که در تاريکی مي درخشد

و تاريکي هرگز نمي تواند آنرا خاموش کند.

 

 (انجيل عيسي مسيح، يوحنا، باب ۱، آيات: ۱- 5)

 

·  نور : اللَّهُ نُورُ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکَاةٍ فِيهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِي زُجَاجَةٍ الزُّجَاجَةُ کَأَنَّهَا کَوْکَبٌ دُرِّيٌّ يُوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُبَارَکَةٍ زَيْتُونَةٍ لاَّ شَرْقِيِّةٍ وَلاَ غَرْبِيَّةٍ يَکَادُ زَيْتُهَا يُضِي‏ءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُّورٌ عَلَي‏ نُورٍ يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَن يَشَاءُ وَيَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ وَاللَّهُ بِکُلِّ شَيْ‏ءٍ عَلِيمٌ   ﴿ 35 ﴾     جزء 18  

خداوند نور آسمانها و زمین است ، مثل نور خداوند همانند چراغدانى است که در آن چراغى ( پر فروغ ) باشد،آن چراغ در حبابى قرار گیرد، حبابى شفاف و درخشنده همچون یک ستاره فروزان ،این چراغ با روغنى افروخته مى شود که از درخت پر برکت زیتونى گرفته شده که نه شرقى است و نه غربى ، (روغنش آنچنان صاف و خالص است که )نزدیک است بدون تماس با آتش شعله ور شود،نورى است بر فراز نورى ، و خدا هر کس را بخواهد به نور خود هدایت مى کند،و خدا براى مردم مثلها مى زند و خداوند به هر چیزى داناست.

Allah is the Light of the heavens and the earth. The similitude of His light is as a niche wherein is a lamp. The lamp is in a glass. The glass is as it were a shining star. (This lamp is) kindled from a blessed tree, an olive neither of the East nor of the West, whose oil would almost glow forth (of itself) though no fire touched it. Light upon light, Allah guideth unto His light whom He will. And Allah speaketh to mankind in allegories, for Allah is knower of all things.

 

 

سلام...

ميدانم آيه تكراري است و آيه هاي زياد ديگري هم هست كه بتوان زير اين آيات انجيل نوشت. اما دوستان دوست دارند پست كوتاه باشد . باشد... زياده گويي هاي من باشد براي بخش كامنتينگ...

فقط دلم ميخواهد يك اين چند جمله را بنويسم :

وقتي كه هستي و همه نوري ... اينهمه تاريكي و ظلمت درون روح من از چيست؟ ...  جز اين كه به يادت نيستم و هی فراموشم ميشود كه تو اينجايي ... همينجا... كنار من ... و اگر ميتوانم دنياي زيبايت را ببينم به خاطر نور وجود توست...  كي ميشود آنقدر حضورت در وجودم متبلور شود كه "هر سوزني بدون حضور قلب و ذكر تو به پارچه ميزنم در دستم فرو رود " .... ! ...

 

 

 

لينک كتاب مقدس