آيه هاي دلنشين

حرفهایت چه به دل میشنید خداااااااا....
 
بزرگترين دستور خدا
ساعت ٧:٤٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٧ آذر ۱۳۸٥ : توسط : در پی او ...

 

25 روزي يكي از علماي دين كه ميخواست اعتقادات عيسي را امتحان كند، از او پرسيد: "استاد، انسان چه بايد بكند تا حيات جاوداني را بدست بياورد؟"

26 عيسي به او گفت: "در كتاب تورات، در اين باره چه نوشته شده است؟"

27 جواب داد: "نوشته شده كه خداوند، خداي خود را با تمام دل، با تمام جان، با تمام قوت و با تمام فكرت دوست بدار. همسايه ات را نيز دوست بدار، همانقدر كه خود را دوست ميداري!"

28 عيسي فرمود: "بسيار خوب، تو نيز چنين كن تا حيات جاوداني داشته باشي."

29 اما او چون ميخواست سوال خود را موجه و بجا جلوه دهد، باز پرسيد: "خوب، همسايه من كيست؟"

30 عيسي در جواب، داستاني تعريف كرد و فرمود:  "يك يهودي از اورشليم، به شهر اريحا ميرفت. در راه بدست راهزنان افتادن ايشان لباس و پول او را گرفتند و او را كتك زده، نيمه جان كنار جاده انداختند و رفتند.

31 از قضا، كاهني يهودي از آنجا ميگذشتن وقتي او را كنار جاده افتاده ديد، راه خود را كج كرد و از سمت ديگر جاده رد شد

32 سپس يكي از خادمان خانه خدا از راه رسيد و نگاهي به او كردن اما او نيز راه خود را در پيش گرفت و رفت.

33 آنگاه يك سامري آمد (يهودي ها و سامري ها، با يكديگر دشمني داشتند). وقتي آن مجروح را ديد، دلش به حال او سوخت،

 34 نزديك رفت و كنارش نشست، زخمهايش را شست و مرهم ماليد و بست. سپس او را بر الاغ خود سوار كرد و به مهمانخانه اي برد و از او مراقب نمود.

35 روز بعد، هنگامي كه آنجا را ترك ميكرد،  مقداري پول به صاحب مهمانخانه داد و گفت: از اين شخص مراقبت كن و اگر بيشتر از اين خرج كني، وقتي برگشتم پرداخت خواهم كرد!

36 حال به نظر تو كداميك از اين سه نفر، همسايهء آن مرد بيچاره بود؟

37 جواب داد، آنكه به او ترحم نمود و كمكش كرد

عيسي فرمود: "تو نيز چنين بكن"

انجيل لوقا / 11