آيه هاي دلنشين

حرفهایت چه به دل میشنید خداااااااا....
 
طبیب جمله علتها
ساعت ٧:٥٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳ آذر ۱۳۸٥ : توسط : در پی او ...

 

چنین گفت مهاتما:

ای عشق ای عشق

تو نباشی جان جهان فسرده است

غمناک ترین چیز در جهان هم عشق است

عشق زاییده مستی است

عشق زاینده هشیاری است

عشق تسلای تنهایی است

عشق پادزهر مرگ است

خواهر مرگ است

سرنوشت عشق و مرگ با هم و در هم سرشته شده است

ای انسان تو از عشق ذره ای بیش درک نکرده ای

عشق را نتوان شناخت

شب را با روز می توان فهمید

شیشه را با سنگ

آتش را با آب

و عشق را جز با عقل نتوان فهمید

آدمی عقل را دشمن زندگی می داند

خداوند ترا عقل و اختیار دده است

شاهد و ساقی در دستت

عقل را بجو

تا عشق را دریابی

عقل را به صلیب کشیده اید

عشق از شما گریخته

ای چت (بی عقل) !

بر هوای نفسانی خود نام عشق نگذار

عشق بر کوه تجلی کرد کوه از هم درید

عشق مطرب جهان است

هستی را عشق به ترقص کشانده است

در درون انسان نیز عشقی و طربی نهفته است

با مطرب عشق به «ساز»

تو با عشق «نی» می شوی

نایی از نی تو حکایت خواههد کرد

صدایت صدای اهورایی

ای خردمند رها کن عشق های صورتی

تو چرا وابسته هر صورتی!

عشق بازی با دو معشوقه بد است

مذهب عاشق ز مذهب ها جداست

عشق اسطرلاب اسرار خداست

عاشقان در عدن خیمه بر افراشته اند

غذای جان عشق است

زندگی یعنی محبت....

 

سرود نهم از کتاب اوپانیشاد

 

 

مرحبا ای عشق خوش سودای ما

ای طبیب جمله علتهای ما

ای دوای نخوت و ناموس ما

ای تو افلاطون و جالینوس ما

جسم خاک از عشق بر افلاک شد

کوه در رقص آمد و چالاک شد

...

مولانا – لب لباب مثنوی- عین ثالث- ص: 389