آيه هاي دلنشين

حرفهایت چه به دل میشنید خداااااااا....
 
دل من را که لرزاند.. شما را نميدانم...
ساعت ٩:٥٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ خرداد ۱۳۸٦ : توسط : در پی او ...

اعراف : وَالَّذِينَ عَمِلُوا السَّيِّئَاتِ ثُمَّ تَابُوا مِن بَعْدِهَا وَآمَنُوا إِنَّ رَبَّکَ مِن بَعْدِهَا لَغَفُورٌ رَحِيمٌ   ﴿ 153 ﴾     جزء 9  

و[لى ]کسانى که مرتکب گناهان شدند، آنگاه توبه کردند و ایمان آوردند، قطعا پروردگار تو پس از آن آمرزنده مهربان خواهد بود.

But those who do ill deeds and afterward repent and believe lo! for them, afterward, Allah is Forgiving, Merciful.


سخن روز:

بزرگترین عیب این است که دیگری را به چیزی که در خودت هست سرزنش کنی

 
حضرت علی علیه السلام

پيام‌هاى زير براى يادداشت شما ارسال شده‌اند:

نويسنده: یه دوست

دوشنبه، 28 خرداد 1386، ساعت 20:4

روزها گذشت و گنجشك با خدا هیچ نگفت .
فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت " . می اید ، من تنها گوشی هستم كه غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی ام كه دردهایش را در خود نگه می دارد و سر انجام گنجشك روی شاخه ای از درخت دنیا نشست .
فرشتگان چشم به لبهایش دوختند ، گنجشك هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود :
" با من بگو از انچه سنگینی سینه توست ." گنجشك گفت " لانه كوچكی داشتم ، ارامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی كسی ام . تو همان را هم از من گرفتی . این توفان بی موقع چه بود ؟ چه می خواستی از لانه محقرم كجای دنیا را گرفته بود ؟ و سنگینی بغضی راه بر كلامش بست. سكوتی در عرش طنین انداز شد . فرشتگان همه سر به زیر انداختند.
خدا گفت " ماری در راه لانه ات بود . خواب بودی . باد را گفتم تا لانه ات را واژگون كند. انگاه تو از كمین مار پر گشودی . گنجشك خیره در خدایی خدا مانده بود.
خدا گفت " و چه بسیار بلاها كه به واسطه محبتم از تو دور كردم و تو ندانسته به دشمنی ام بر خاستی.
اشك در دیدگان گنجشك نشسته بود . ناگاه چیزی در درونش فرو ریخت. های های گریه هایش ملكوت خدا را پر كرد.

 

E-mail:  وارد نشده است

URL:  وارد نشده است