آيه هاي دلنشين

حرفهایت چه به دل میشنید خداااااااا....
 
پس واقعه آمدنت کی اتفاق می افتد... جان به گلو رسید نازنین!
ساعت ٧:٥٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٩ دی ۱۳۸٧ : توسط : در پی او ...

با خود میگویم:

نادیده پرستیدنت سخت است... اینهمه الهه دیدنی و لمس کردنی را نخواهم... و تو را بپرستم که نیستی. لمست نمیکنم. نمی بینمت... آخر رد پایت کجاست نازنین؟

صدای مادرم می آید...

آخر امروز دوشنبه اول ماه است ... باز هم ختم سوره واقعه برداشته است برای من یا تو ... نمیدانم...

تویی که میگویی:

أَفَرَأَیْتُمُ الْمَاء الَّذِی تَشْرَبُونَ 

آیا به آبى که مى‏نوشید اندیشیده‏اید؟! «68»

أَأَنتُمْ أَنزَلْتُمُوهُ مِنَ الْمُزْنِ أَمْ نَحْنُ الْمُنزِلُونَ 

آیا شما آن را از ابر نازل کرده‏اید یا ما نازل مى‏کنیم؟! «69»

لَوْ نَشَاء جَعَلْنَاهُ أُجَاجًا فَلَوْلَا تَشْکُرُونَ 

هرگاه بخواهیم، این آب گوارا را تلخ و شور قرار مى‏دهیم; پس چرا شکر نمى‏کنید؟! «70»

...

چون آب زلال است بودنت...

محرم را دوست دارم ... با حسین بودنت پررنگ میشود برایم...

یا حسین