آيه هاي دلنشين

حرفهایت چه به دل میشنید خداااااااا....
 
رمضان - ۱۵
ساعت ۱٠:۱٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۸ مهر ۱۳۸٤ : توسط : در پی او ...

بسم الله الرحمن الرحيم

دو رکعت پست قضا به جا می آورم از برای رضای خداوند ... قربت الی ا...

سوره مريم آيه ۲۶:

فَكُلِي وَاشْرَبِي وَقَرِّي عَيْنًا فَإِمَّا تَرَيِنَّ مِنَ الْبَشَرِ أَحَدًا فَقُولِي إِنِّي نَذَرْتُ لِلرَّحْمَنِ صَوْمًا فَلَنْ أُكَلِّمَ الْيَوْمَ إِنسِيًّا

 پس (از آن رطب ) بخور و (از آب نهر) بنوش و چشمت را (به داشتن فرزندي چون عيسي ) روشن دار، پس اگر كسي از آدميان را ديدي ، (كه درباره نوزاد مي پرسند، با اشاره به آنان ) بگو: من براي خداوند رحمان ، روزه ي سكوت نذر كرده ام ، بنابراين امروز با هيچ انساني سخن نخواهم گفت .
 

دعای روز ۱۵ رمضان

http://www.tebyan.net/Monasebat/83/07/html/doa_rooz_15.htm

 

سلام...

خوب... بايد دليلش را بگويم نه... نميدانم چرا دوستان نتوانستند به روز کنند. من نبودم درست... من غرق گناه بودم درست... من اسير نفس بودم ... باشد... چرا کسی که قول داده بود چهارشنبه به روز کند ... نکرد...؟ نميدانم!
معذرت ميخواهم...
از اين به بعد به روز اينجا را به کس ديگری نمی سپاريم دوستان...
هرکس هر آيه ای دوست دارد اينجا نوشته شود پيغام بگذارد... ايميل دهد... کامنت بگذارد... به ديده منت. منت دار محبت همه شما هستيم... قربان دلهای پاکی که ... که ... که نگران غيبت دو روزه ما بودند.... منت دار قلب پاکتان... ممنون

التماس دعا ... که روز به روز سياه تر و اميدوارتر! جل الخالق... که اميد به رحمتش را از ما نميگيرد ... در عين گناه ... در عين سياهی... در عين تخته بند تن بودن... به خدا روزه های اين روزهايم به درد بازار مکاره هم نميخورد... چه برسد به درد مهربانترين ميزبان دنيا...

خدا را شکر که تو بيش از اينها مهربانی ميزبان! خدا را شکر... خدا را شکر که سر و کارمان با توست... وگرنه ... چه کسی چنين الهه ای را دوست ميداشت؟...

الهی و سيدی و مولای... من لی غيرک...

الهی العفو......

الهی العفو....................

قربان شما : الهه سياه زمينی تخته بند تن... گناهکارترين الهه دنيا...

خجل... خجل... خجل....

به وقت گل شدم از توبه شراب خجلصلاح ما همه دام ره است و من زین بحثبود که یار نرنجد ز ما به خلق کریمز خون که رفت شب دوش از سراچه چشمرواست نرگس مست ار فکند سر در پیشتویی که خوبتری ز آفتاب و شکر خداحجاب ظلمت از آن بست آب خضر که گشت که کس مباد ز کردار ناصواب خجلنیم ز شاهد و ساقی به هیچ باب خجلکه از سوال ملولیم و از جواب خجلشدیم در نظر ره روان خواب خجلکه شد ز شیوه آن چشم پرعتاب خجلکه نیستم ز تو در روی آفتاب خجلز شعر حافظ و آن طبع همچو آب خجل