آيه هاي دلنشين

حرفهایت چه به دل میشنید خداااااااا....
 
رمضان - ۱۶
ساعت ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۸ مهر ۱۳۸٤ : توسط : در پی او ...

به نام خداوند مهربان

سوره طه ... نفسم را بند می آورد... مگر ميشود خواند و نتپيد...

آخ...

 

فَلَمَّا أَتَاهَا نُودِي يَا مُوسَى (11)

هنگامى كه نزد آتش آمد، ندا داده شد كه: «اى موسى! (11)

إِنِّي أَنَا رَبُّكَ فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ إِنَّكَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًى (12)‏

من پروردگار توام! كفشهايت را بيرون آر،

كه تو در سرزمين مقدس «طوى‏» هستى! (12)

وَأَنَا اخْتَرْتُكَ فَاسْتَمِعْ لِمَا يُوحَى (13)

و من تو را (براى مقام رسالت) برگزيدم; اكنون به آنچه برتو وحى مى‏شود، گوش فراده! (13)

 إِنَّنِي أَنَا اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدْنِي وَأَقِمِ الصَّلَاةَ لِذِكْرِي (۱۴)

من «الله‏» هستم; معبودى جز من نيست!

مرا بپرست، و نماز را براى ياد من بپادار! (14)

 

 

دعای امروز:

http://www.tebyan.net/Monasebat/83/07/html/doa_rooz_16.htm

 

روی بنما و مرا گو که ز جان دل برگیردر لب تشنه ما بین و مدار آب دریغترک درویش مگیر ار نبود سیم و زرشچنگ بنواز و بساز ار نبود عود چه باکدر سماع آی و ز سر خرقه برانداز و برقصصوف برکش ز سر و باده صافی درکشدوست گو یار شو و هر دو جهان دشمن باشمیل رفتن مکن ای دوست دمی با ما باشرفته گیر از برم وز آتش و آب دل و چشمحافظ آراسته کن بزم و بگو واعظ را پیش شمع آتش پروا نه به جان گو درگیربر سر کشته خویش آی و ز خاکش برگیردر غمت سیم شمار اشک و رخش را زر گیرآتشم عشق و دلم عود و تنم مجمر گیرور نه با گوشه رو و خرقه ما در سر گیرسیم درباز و به زر سیمبری در بر گیربخت گو پشت مکن روی زمین لشکر گیربر لب جوی طرب جوی و به کف ساغر گیرگونه​ام زرد و لبم خشک و کنارم تر گیرکه ببین مجلسم و ترک سر منبر گیر

سلام..

راست ميگوييد... چرا اينقدر دير ؟... شده تا حالا اونقدر احساس سنگينی و گناهکاری و پستی و حقارت کنين که نتونين از خدا حرف بزنين... نتونين دست بزنين به قران... نتونين دعا کنين... حتی نتونين يه آه بکشين و به آسمون نگاه کنين... شده؟... تا حالا شده اونقدر شونه هاتون سنگين بار ... باشد که نتوانيد قد علم کنين... اينگونه بودم امروز... اينگونه...  و تا کميل را زمزمه نکردم رويم نشد بيايم اينجا... آجر آيه های دلنشين برايم مثل بقيه وبلاگها نيست... اينجا را تا وقتی حداقل اميد به بخشش نداشته باشم نميتوانم نفس بکشم... نميتوانم حرف بزنم... نميتوانم بنويسم...

اما بچه ها... خدای بزرگ و مهربون ... بخشنده ترين بخشنده دنياست... کافيه بخواهی و از نو شروع کنی... يه يا علی... يه غسل جمعه ... يا توبه... و بازگشت به آغوش مهربان و پر از محبت و نورش...

اگه دستت رو پس زد... بيا همين جا فرياد بزن! نامردی اگه نگی... باشه؟

....

مهمونی رو به آخره ها ! نکنه هنوز دستت رو دراز نکردی چيزی برداری از سفره مهربونی و بخشش و آرامش و کرامتش... ها؟... ميشه به جای منم برداری... دستانم بسته خواهشهای نفس است ... دعايم کن ... باشد؟

التماس دعا...