آيه هاي دلنشين

حرفهایت چه به دل میشنید خداااااااا....
 
رمضان - ۲۱
ساعت ۱:٥٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳ آبان ۱۳۸٤ : توسط : در پی او ...

بسم رب علی... العلی الاعلی...

 «مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُواْ مَا عَاهَدُواْ اللَّهَ عَلَيْهِ

 فَمِنْهُم مَّن قَضَى‏ نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ وَمَا بَدَّلُواْ تَبْدِيلاً»

از ميان مؤمنان مردانى هستند كه آنچه را با خداوند پيمان بسته بودند صادقانه وفا كردند (و خود را آماده‏ى جهاد نمودند)، برخى از آنان پيمانشان را عمل كردند (و به شهادت رسيدند) و بعضى ديگر در انتظار (شهادت) هستند، و هرگز (عقيده و پيمان خود را) تغيير ندادند.

جزء ۲۱- سوره احزاب- آيه ۲۳

دعای روز بيست و يکم ماه مبارک رمضان:

http://www.tebyan.net/Monasebat/83/07/html/doa_rooz_21.htm

 

 

سلام...

فزت و رب الکعبه

علی رستگار شد... علی رستگار شد... علی پر گرفت...
از امروز به بعد ماه رمضان را بايد بدون علی برويم... بدون علی روزه بگيريم... بدون علی افطار کنيم... بدون علی... بدون مولا... 

جنازه من مظلوم را چو مادرتان

شبانه مخفی و آرام بی صدا ببريد

سلام من به شما ای فرشتگان خدا

نبرد فاطمه با خود مرا... شما ببريد....

گرچه امروز روز شهادت مولاست... سياه پوشست آسمان و زمين... پر از غم است ميهمانی خدا... اما از طرف ديگربرکتی زيادتر دارد... به حرمت امروز خيلی ها که ۲۰ روز از رمضان خواب بودند ...بيدار ميشوند... کسانی که ۲۰ روز بی نصيب بودند امروز ميچشند رحمت الهی را... کسانی که تا امروز هنوز دلشان با خدا آشتی نشده امروز به حرمت مولا ... به يک نگاه علی دلشان ميلرزد ... اشکشان جاری ميشود... يک يا علی ميگويند و آتش ميزنند به خرمن گناه و ظلمت و سياهی زندگی شان... امروز... روز روشن شدن دلهاست... روز اشکی شدن چشمها... روز علی علی گفتن  و از علی خواستن است امروز... امروز روز علی است... امروز عاشورای علی است... امروز ... امروز روز شهادت مولامان ... علی است...
علی علی مولا... علی علی مولا... علی علی مولا... علی..........

التماس دعای فراوان
بانو سادات     

خرم آن روز کز این منزل ویران برومگر چه دانم که به جایی نبرد راه غریبدلم از وحشت زندان سکندر بگرفتچون صبا با تن بیمار و دل بی​طاقتدر ره او چو قلم گر به سرم باید رفتنذر کردم گر از این غم به درآیم روزیبه هواداری او ذره صفت رقص کنانتازیان را غم احوال گران باران نیستور چو حافظ ز بیابان نبرم ره بیرون راحت جان طلبم و از پی جانان بروممن به بوی سر آن زلف پریشان برومرخت بربندم و تا ملک سلیمان برومبه هواداری آن سرو خرامان برومبا دل زخم کش و دیده گریان برومتا در میکده شادان و غزل خوان برومتا لب چشمه خورشید درخشان برومپارسایان مددی تا خوش و آسان برومهمره کوکبه آصف دوران بروم