میهمانی به نیمه رسید...

نَبِّىءْ عِبَادِی أَنِّی أَنَا الْغَفُورُ الرَّحِیمُ 

بندگانم را آگاه کن که من بخشنده مهربانم! «سوره حجر ۴٩»

...

آخ... تو هم بخشنده ای... هم مهربانی ...

پس اینهمه اضطراب و سردرگمی و ناآرامی من از چیست...

یعنی آغوش بزرگ توی مهربان...

برای من جا ندارد که جبران تنهایی و بی کسی هایم باشد...

یعنی رحیمی و بخشندگی تو ... توی بزرگ... توی بی نهایت...

برای من کوچکتر از ذره کافی نیست؟؟؟

پس خودت بگو من چه مرگم است؟؟؟؟؟؟ چرا آرامش ندارم...؟؟؟

میهمانی مان به نیمه رسید... نصفش رفت...

چقدر ... استفاده کردیم؟...

خدایا ... هم مرا ببخش...

و هم کمکم کن خودم خودم را ببخشم...

خواهش میکنم...

/ 6 نظر / 7 بازدید
فری

[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

سحر

[گل]طاعات و عبادات مقبول درگاه خداوند بزرگ[گل]

بانو ایرانی

سلام دوست گرامی نوشته هات زیباست لذت بردم خوشحال میشم با حضور پرمهرت به رنگ عشق را مزین فرمایی با ارزوی توفیق و سلامتی بانو

مها

كار قشنگيه لااقل واسه من تازگي داشت طاعات و عباداتتون قبول

النا

سلام غریبه . انصافا خیلی عالی بود . به قول مها تازگی داشت . امیدوارم تا آخر بری و خسته نشی مارم دعا کن.

عمو شبیر

سلام این که همش مذهبی شد که ؟! اگه دوست داشتی وبلاگتو تو بخش مذهبیا و قرآنیا ثبت کن . از خودتم بنویس ! اگه دوست داری . . .